جبر و اختیار

در برخورد با مساله دخالت خدا در سرنوشت انسان, میتوان دو موضع افراط گرایانه و یک موضع میانی را در نظر گرفت.
از یک سو می توان گفت انسان هیچ دخالتی در سرنوشت خود نداردو از چیری جز توهم آزادی برخوردار نیست.هر چیز که برایش پیش می آیدونیز کلیه اعمال وافکارش زاییده ی جبر سرنوشت است و از پیش تایین شده است.وبلعکس میتدان گفت خدا با اعطای عقل و اختیار به انسان او را ازاد گذاشته, لذا سرنوشتش کاملا در دست خودش است.
اما با مشاهده ی دقیق رویدادها متوجه می شویم که هیچ یک از این دو موضع افراط گرایانه در مورد اکثر قریب به اتفاق مردم صادق نیست. پس معقول تر ان است موضع میانی این دو را در نظر بگیریم.
فاصله میان جبر و اختیار از نخ مو باریکتر و به ظرافت فاصله نور و ظلمت است. مساله مشیت الهی قسمت جبر و بی احتیاطی یک راننده را می توان به عنوان اختیار قلمداد کرد و مثال زد.
همان گونه که دربحث تاریکی و روشنایی, نبود یکی باعث بی معنی شدن دیگری میشود و هر کدام معنی خود را در کنار دیگری بیان میکند,
در مورد جبر و اختیار نیز نبود یکی باعث محو شدن دیگری می گردد.
پس دو عامل سرنوشت انسان را تعیین می کند اول نیت_عمل و دوم مشیت الهی
مولا علی میفرماید : لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین

سقوط به بالا


بند کفشم گیر کرد به پام
سقوط کردم به بالا
روی آسمونا
رو پشت بام ها
از روی درخت ها
رو خیابونا
تو کوچه هاومغازه ها
جایی که رنگ ها
قاطی می شد باصداها
سرم گیج رفت
وقتی دیدم دوروبرها
و آدما
حالم به هم خورد در جا
بعدش هم اوردم بالا

هرمس

اشیایی که چشم می تواند دید
توهم و خیالات محض اند
تنها ان چیر هایی که چشم نمی تواند دید واقعی اند.
برای ذهن تو همه چیز ممکن است.
می توانی احساس کنی چه قدرتی داری؟
اگر تو بتوانی همه اینها را انجام دهی
پس دریاب که خالق تو چگونه است!
بکوش و دریاب که خدا ذهن و عقل است
این گونه است که او شامل کیهان است
پس همه اشیاء افکاری اند
که خالق تو به انها فکر می کند
پس خالق مدام در حال خلق است